درخواست از هموطنان برای عدم خريد اوراق مشارکت وزارت راه و ترابری   

قبلا بارها گفته ام که دسترسی به آمار صحیح و دقیق در کشور ما بسیار دشوار

است .

اما بر اساس بررسی چند *ان جی او*ی سبز ایرانی وزارتخانه های زیر به ترتیب

آلاینده ترین یا به عبارت دیگر بی توجه ترین ارگان های دولتی نسبت به محیط

زیست میهن مان هستند :

۱ - وزارت راه و ترابری  ۲ - وزارت نیرو  ۳ - وزارت صنایع  ۴ - وزارت نفت  ۵ - ...

اخیرا  وزارت راه با تبلیغات گسترده سعی در فروش اوراق مشارکت با مقاصد

افتخار آمیزی! چون تکمیل اتوبان تهران - شمال دارد .

لذا جدآ از همهء علاقمندان به حفظ محیط زیست ایران درخواست تحریم خرید

اوراق مذکور را دارم . و همچنین تحریم خرید سایر اوراق مشارکت مشابه .

لطفا از اطرافیان خود نیز بخواهید در هنگام خرید سهام یا اوراق مشارکت به

چگونگی رعایت استانداردهای زیست محیطی از طرف نهاد عرضه کننده توجه

نمایند .

لینک
   اسير خويشتن   
 
دولت به شدت با مافياي اقتصادي درگيراست .
خبري بود که درچند روزگذشته بازتاب هاي متفاوت ودرمجموع کمرنگي
دررسانه ها داشت . به هرحال صرف طرح اين موضوع نيزجاي تقدير
دارد . اميد که دستاوردي بيش ازگذشته داشته باشد .
اما اين همه باندهاي اختلاس ،ارتشاء،جعل اسناد ،زمين خواري ،قاچاق
ارزوکالا ، قاچاق موادمخدر،قاچاق زنان وکودکان،قاچاق دارو،کلاهبرداري،
فساداخلاقي ،زورگيري ،باج گيري ،رانت خواري،انتشارفيلم هاي سياه و ...
که سالهاست دستگيرشده ومي شوند ، چرا تمامي ندارد ؟ يا حتي کاهش ؟
چندين و چند مدير و مسئول درراس اين باندها بوده اند ؟ اگرتعدادشان
اندک بود که ديگر دادسراي ويژهء کارکنان دولت تاسيس نمي کرديم ...
يا دادسراي ويژهء روحانيت يا ...
به راستي چگونه به اين رودخانهء سياه و بي انتها رسيديم ؟
به ياد سخنان يکي ازاعضاي جريان اصلاح طلب مي افتم که هميشه
تاکيد داشت بدون نقد گذشته نمي توان دست به اصلاح آینده زد .
آيا زمان آن نرسيده که اذعان کنيم بسياري ازمعضلات امروز ما
ريشه در سياستهاي نادرست  دههء اول انقلاب دارد . کاري که متاسفانه
 هنوز خط قرمز محسوب مي شود و بالعکس سعي در تقديس آن دوران داريم .
لینک
   دلفين ها در نيشابور !   

بالاخره معلوم نشد یک نهنگ و حدود ۱۵۰ دلفین در سواحل ایران چگونه تلف

شده اند . آلودگی نفتی ، پساب های صنایع ، رادارها ،سونار زیردریایی ها ،

صید صنعتی ، ویروس ها ، کشتی ایکس ، خودکشی غریزی ......

نتیجه چندین هیئت تحقیق و صرف وقت و بودجه آخرش می رسد به اینکه

هر دستگاهی با قاطعیت محض  خود را مبرا و دیگری را مقصر می داند .

نتیجهء نهایی* ماست مالی شدن* قضیه است ، درست مثل انفجار عظیم

قطار نیشابور ، مثل فرو ریختن فلان سد یا فلان پل  قبل از افتتاح ،  مثل

خشک شدن چند تالاب بزرگ، مثل سقوط یک دوجین هواپیمای مسافری یا

 یا ترابری یا نظامی ... لطفا بقیه را خود  اضافه نمایید .

لینک
   ضرورت پرهيز از ميليتاريزه کردن پدافند غيرعامل   
 
خيلي پيش ازاين ها ضرورت تشکيل " سازمان دفاع غيرنظامي "را مطرح کرده بودم .
اواخردوران قبل ازانقلاب تشکيلاتي با همين نام وجود داشت که با وقوع انقلاب همانند
بسياري طرح هاي ديگر عقيم ماند . خوشبختانه اين روزها قانون پدافند غيرعامل درحال
تکوين است و به زودي شاهد عملي و اجرائي شدن تشکيلات آن خواهيم بود .
دقيقا نمي دانم اهداف وروشهاي اين تشکيلات چيست يا زيرمجموعه کدام ارگان قرار
خواهد گرفت . اما چنانچه منظور تاسيس سازمان امدادي منسجمي نظيرپيش ازانقلاب
است ، بايد حتي الامکان سعي کرد اين سازمان به تشکيلات نظامي- شبيه سپاه- يا شبه
نظامي-شبيه بسيج - تبديل نشود . يا بالعکس بدنه اصلي پدافند غيرعامل را نيروهاي
نظامي يا شبه نظامي شکل ندهند . دلايل آن نيزواضح است :
- چنانچه اين ارگان به نوعي شکل نظامي گيرد مشمول بسياري ازکنوانسيون هاي
 بين المللي ( نظير کنوانسيون ژنو ) نخواهد شد . بدين ترتيب هرنيروي متخاصمي
( بدون منع قانوني ) مي تواند تاسيسات و نيروهاي آن را هدف قرار دهد .همچنين
با افراد آن - مثلا اسراي اين نيرو - عينا برابر مقررات نظامي برخورد خواهدشد .
- اگرنيروي متخاصمي حتي پشت جبههء نبرد يک فرد نظامي را درخواب دستگيرکند
( مثلا با پياده کردن چترباز) فرقي برايش نمي کند با هم رديف وي که درسنگرمقدم
به اسارت درآمده باشد . بالعکس با نيروي امدادي غيرنظامي - حتي اگردروسط جبهه
دستگير شود - رفتاري کاملا متفاوت دارد ( يا بهتربگويم : بايد رفتاري کاملا متفاوت
داشته باشد ) .
- شايد تعاريف مذکوربه نظرمسخره بيايند اما توجه به همين تعاريف موجب مي شود
که مثلا فردي سالها پس ازترک مخاصمه به عنوان جنايتکارجنگي محاکمه شود ولي
همرديف يا حتي بالادست وي با کوچکترين اتهامي مواجه نشود .
- تجاربي نظير جنگ جهاني دوم نشان داده است که حتي نيروي اشغالگري نظير
آلمان نازي ، حتي پس ازاشغال ،چنانچه اطمينان به غيرنظامي بودن نيروهاي امدادي
داشته باشند ، اجازهء ادامهء فعاليت به نيروهاي مذکور را مي دهند .  
لینک
   اصل " چلو چار "   
 
حتما داستان معروف مقني را شنيده ايد که به ارباب مي گفت آقا اينجارو هرچي
بکنيم به آب نمي رسيم و ارباب درپاسخ مي گويد اگربراي ما آب درنياد براي تو
که نون در مياد ...
خب حالا ما يک شبه قوانيني داريم که محکمترازقانون هستند مثل ماده واحده
مصوب شوراي انقلاب ( که بعدآ تقريبآ همهء اعضاي آن مسئله دارشدند! )که
به دولت اجازه مي دهد هروقت و هرکجا وبه هردليل که دلش خواست زميني را
تملک کند ... با استناد به همين دوخط افراد زيادي به فلاکت نشستند وافراد
معدودي هم به "طلا کت "! نشستند ...
اين بند ج و د هم که سالها موضوع مناقشه بوده و آخرش هم کلاغه به خونش
نرسيد ...
حالا يکي ديگه ازاين اصول کذا و کذا اصل ٤٤ است که تابحال بيشتر از ٤٤
هيئت و شورا و دبيرخانه وآبدارخانه و ... مسئول و مشغول ريشه يابي !دلايل
ناکامي اصل مذکوربوده و هستند .
پيش ترها عرض کرده بودم که تنها مشکل بخش خصوصي ما اين است که :
" خيلي خصوصي " است ... مثلا همين تيم پاس تهران را ديديد که چگونه با
صفر ريال به يک ان جي او ي همداني واگذارشد که هم خصوصي سازي !
ترويج شود و هم فيفا گوشمان را نپيچاند و هم به اصل "خيلي خصوصي "
خدشه اي وارد نشود .
حالا اگرچه بيست وچند سال ازتصويب قانون اساسي مي گذرد ولي اگربراي
مردم آب نشد براي برخي  نون که سهل است "چلو" هم شد .
لینک
   وام ، تنها يکي ازشاخص هاي انحطاط سيستم بانکي ما   
 
چند ماه است که به دنبال وام ضروري ازاين شعبه به شعبه ديگرحواله مي شود ...
تقريبا نااميد شده که رئيس يک شعبه -که دهمين باراست مشکل مرد را درناتواني
مرمت خانهء قديمي اش مي شنود - ازاومي خواهد کاملا جلوبيايد . مرد با تعجب
دستوررا فورا اجرا مي کند . رئيس کارتي ازجيب خود بيرون آورده و ازمرد
مي خواهد سريعا آنرا درجيب خود بگذارد و بعدآ اگرواقعآ !! نياز به پول دارد با
آن شماره ها تماس بگيرد . بلافاصله دربيرون ازشعبه کارت را ازجيب درآورده
و مي خواند :  شرکت ... درخدمت همشهريان گرامي ... انواع وام کارمندي -مسکن
-سپاس - هيئت علمي - ايثارگران - کارآفرينان ... درکمتر از ٤٨ ساعت بامدارک
رسمي ازبانک هاي خصوصي و دولتي ... به ناچاربا يکي ازبيست شمارهء ارائه
شده تماس مي گيرد و سرانجام اينکه شرکت مذکوربراي حل مشکل مردم ! تاسيس
شده ، فقط بسته به مبلغ ومدت وام ازده تا سي درصد کارمزد ناقابل مي گيرد ....
يقين دارد اين کارمزد ناقابل است ! چون شرکت مذکور بايد سهم رئيس شعبه ،
رئيس دايره وام ، بازرسي و... را هم بدهد . 
 
دوستي که دريکي ازکشورهاي همسايه کارمي کند با تعجب ازوضعيت بانکها در
ايران مي گويد درکشورهايي که من ديده ام بانکها براي دادن وام و جذب مشتري
التماس مي کنند . روزي نيست که ويزيتوريک بانک مزاحم! ما نشود و با حرافي
نخواهد به من يا شرکتم وام بدهد ... 
 
چند صفحهء ثابت درروزنامه همشهري اختصاص به شرکتهاي "ثبت شده"اي
دارد که ادعا مي کنند درعرض چند ساعت هرنوع وامي که بخواهيد برايتان
رديف کنند ،حتي ضامن و دفترخانه هم دارند ... يعني آقا ما "لينک" هستيم ،
خيالت جم ، شما هربانکيو بخواي " فونت "شو داريم ... !
لینک
   چرخهء رسمي آفلاتوکسين   
 
دريک محمولهء چند تني پستهء ايران که به اروپا مي رسد کافي است فقط
چند ميليگرم آفلاتوکسين يافت شود تا نه تنها کل محموله مرجوع گردد بلکه
بلافاصله به کليه کشورهاي جهان هشدارداده مي شود که دقت بيشتري نسبت
به مواد غذايي وارد شده ازايران نمايند ... صادرکننده ايراني هم به ناچار!!
محموله مرجوعي را درداخل کشور به فروش مي رساند .
 
حالا به اصل موضوع مي رسم که وانت بارهاي تحت نظر شهرداري نان
خشک - اغلب کپک زده - منازل را جمع آوري وبه مراکزتوليد غذاي دام
و طيور تحويل مي دهند . آفلاتوکسين وارد شيروسايرمحصولات دامي شده
و خودمان دوباره آنرا ميل مي کنيم . بي دليل نيست درشيوع برخي امراض
گوارشي يا سرطان حائزرتبهء اول درجهان هستيم .
لینک
   توضيح ضروري درمورد متن قبلي :   
 
دوستاني که رفرانس مطلب را خواسته بودند ،بايد عرض کنم که استناد بنده
تنها به يک مقاله يا يک نويسنده نبوده . دوم اينکه افرادي که مستقل مطلب
مي نويسند ازجانب هيچ مرجعي حمايت نمي شوند . به عبارت ساده ترحتي
کتابخانه پارک شهر هم به امثال بنده ارائه خدمات نمي دهد وبايد الزاما به
جايي يا فردي متصل باشيد، تا مثلا يک جلسه کتابخانه ملي يا فلان دانشکده
فقط شما را به داخل راه دهد ، که خود اين مورد مانع استقلال راي نويسنده
مي شود .سوم اينکه افرادي نظيربنده ناچاربه جمع آوري يا نگهداري منابع
گوناگون به طورفردي وشخصي هستند که الزاما هم دچارمحدوديت فضا و
نگهداري مي شويم وهم به مرور زمان مديريت آن منابع نيز دشوارمي گردد.
پس نهايتا بهترين و سهل الوصول ترين رفرانس - به ناچار - همان رجوع
به حافظه خويش است . درنقل مضمون چنين مواردي مشکل خاصي پيش
نمي آيد اما اگربخواهيم نشاني دقيق ومعتبربدهيم بايد علاوه برنام نويسنده به
ناشروسال چاپ وجلدکدام و صفحه چندم و... اشاره کرد که به يقين براي
نشروبلاگي امکان پذيرنيست وشايد حتي لزومي هم نداشته باشد .
 
اگرازباب امانتداري نگاه کنيم قطعا بايد نام مولف يا ناشرذکرشود،ولي چون
بازبه مشکل دسترسي سريع وآسان به منبع مذکوربرمي خوريم ،لذا فکرمي کنم
همين که صراحتا نوشته مي شود : درجايي اين مطلب را خوانده ام (نه اينکه
تحليل را به نام خويش ارسال کنم ) ،خود به نوعي رعايت امانت است .
 
و اما درمورد صحت موضوع : حتي خود نويسندگان مذکورنيزنگفته بودند
"قطعا" چنين خواهد شد يا چنان نخواهدشد ، بلکه گزينه هاي متعددي رامطرح
و هريک را جداگانه تحليل کرده بودند که اشاره به تمامي آن موارد لزومي
ندارد يا اصلا درحوصله يک وبلاگ نيست .
لینک
   مقصد نفت : قله يا پرتگاه ؟   
 
اولين بار هنگام تحريم فروش نفت ازسوي کشورهاي عربي (دهه هفتاد ميلادي) بود
که با " نقطهء بحراني " درقيمت کالا آشنا شدم . آن موقع فقط يک دبيرستاني بودم که
مقاله يک تحليل گر غربي را- درمورد اينکه قيمت نفت تا کجا مي تواند افزايش يابد-
مي خواندم . بعدها هنگام سقوط قيمت نفت ( دهه هفتاد شمسي ) نيز مقاله اي مشابه
خواندم . خلاصهء مطلب اينکه براي هرکالايي (من جمله نفت ) يک قيمت متعارف
يا معقول هست ولي مهم تر دامنهء نوسان قيمت يک کالاست ... اگرقيمت کالايي به
زيرحداقل دامنه برسد ديگر توليد آن مقرون به صرفه نخواهد بود (نظيرزماني که
يک بشکه نفت به کمتراز٨ دلاررسيده بود و عملا سرمايه گذاري دراين بخش متوقف
شده بود) . جالب اينکه تحليل گران(همان زمان ٨ دلار) چنين روزي را پيش بيني کرده
بودند . اگرقيمت کالايي به بالاي حداکثردامنه برسد ديگر خريد آن مقرون به صرفه
نخواهد بود ... تقريبا درهمهء مقالاتي که مد نظردارم قيمت ١٠٠ دلار براي هربشکه
نفت را "قيمت بحراني نفت" ذکرکرده بودند .زماني که نفت به زحمت بشکه اي ٢٨
دلار فروش مي رفت کسي اصلا به خود زحمت نمي داد به قيمت افسانه اي  ١٠٠
دلاري و عواقب آن فکر کند .اما اکنون روزموعود فرارسيده و طبق تحليل هاي
مذکور بايد منتظرچند شوک اقتصادي درسراسر جهان باشيم .
نخست اينکه سايرسوختها نسبت به نفت ارزانتر شده و جهان به سرعت به سمت
تعويض سوخت خواهد رفت . البته همين الان هم قيمت متانول يا اتانول غيرنفتي
، که حاصل ازضايعات کشاورزي است ، دربسياري نقاط جهان کمترازقيمت
بنزين وگازوئيل است . يا انرژي حاصل ازنورخورشيد يا باد هم ارزانترازانرژي
فسيلي خواهد شد .
بنابراين روند فعلي مي تواند به تغييرناگهاني الگوي جهاني مصرف سوخت بيانجامد
ومتعاقب آن شاهد سقوط بازارهاي نفتي باشيم . دراين صورت ،با يک تاخيرزماني،
بازنفت اقتصادي مي شود ولي بي اعتمادي نسبت به بازارنفت مي تواند به ادامهء
رکود دربازار انرژي نفت منجرشود ...البته بنده يک تحليل گراقتصادي بازارنفت
نيستم اما چون صحت کلمه به کلمهء مقالات مذکور را تاکنون ودرعمل نظاره گر
بوده ام ،متاسفانه طبق نظرايشان اکنون بسياربه " پرتگاه " نزديک شده ايم . 
لینک
   آلودگي ژنتيک ...   
 
دوست گرامي ام  ياد  دروبلاگ خودپرسشي مطرح کرده بودند همراه با کمي گلايه که
درمورد دوم حق با ايشان است و درمورد اول نيزتوضيح کوتاهي همانجا نوشتم . بااين
وصف شايد برخي دوستان کمتربه مطلب قبلي بنده اشراف داشته باشند ،لذا سعي مي کنم
مختصري اضافه کنم .
يکي ازبزرگترين معضلات عصرحاضرافزايش شمارانسانهاست . به نسبت بايد توليد
مواد غذايي هم افزايش يابد . مشکل هم دقيقا ازهمين جا شروع مي شود . انسان با انواع
روشهاي علمي يا تجربي سعي مي کند توليد مواد غذايي ( اعم از گياهي يا حيواني ) را
افزايش دهد . اينجا ديگرانگيزه سيرکردن آدميان جاي خود را به سودجويي مي دهد و
فرد يا افراد يا کمپانيهاي توليدکننده موادغذايي سعي مي کنند درحداقل زمان به حداکثر
محصول (وبالطبع حداکثرسود) دست يابند . پس به گونه اي بايد از"ساعت طبيعت"
سريعترحرکت کنند .دادن هورمون ياسايرمواد سنتتيک به گياه يا حيوان يکي ازاين
شيوه هاست . اين مواد - منجمله هورمونها يا آنتي بيوتيکها - دربافتهاي گياهي و
جانوري باقي مانده و درنتيجه آثارسؤ خود را به خورندگان انتقال مي دهند .اين
مبحث ازحدود دو سده قبل شروع شده و کشورهاي پيشرفته سعي کرده اند با تعيين
حداکثر باقيماندهء مجاز به نوعي قضيه را کنترل کنند .
 
اما مورد دوم - دستکاري ژنتيک - قدمتي درحد دودهه دارد . اينجا موضوع ربطي
به هورمون يا ساير مواد ندارد و متخصصين سعي مي کنند با تغييرساختارژنتيک
به يک صفت خاص ( درگياه يا حيوان ) دست يابند . مثلا برنجي توليد کنند که ساقه
آن ضخيم ترباشد تا دچار ورس ( خوابيدگي ) نشود يا توت فرنگي که درون خود
برخي ويتامينها را با دوزبالا (دوز دارويي) توليد کند يا گندمي که عملکرد آن درهکتار
به دو يا سه برابر ميزان طبيعي برسد يا هندوانه اي که (براي سهولت دربارگيري)
مکعب رشد کند يا گاوي که ران آن سه برابربزرگترازران گاوهاي معمولي باشد ...
خب حالا اشکال کجاست ؟ چرخهء حيات برروي کره زمين طي ميليونها سال موازنه
شده است يعني  ديدگاه ما ماترياليستي باشد يا الهي يا ... درعمل فرقي نمي کند يعني
موجودات روي زمين دريک چرخه حياتي قرار دارند که تشکيل زنجيره غذايي يکي
از شاخص هاي آن است . حالا ما هرکجا و به هرروش اين چرخه را مختل کنيم به
طبيعت و نهايتا به خودمان آسيب مي رسانيم . جدا ازايرادات اخلاقي يا مذهبي که
ميتوان متوجه اين دستکاري ژنتيک ديد ، مهمترين ايرادات علمي نسبت به توليد
موجودات ترنس ژنيک ( تغييرژن يافته ) موارد زيراست :
- ما يک جا تغييري به وجود مي آوريم که هنوزازنظرعلمي قادربه محاسبه تغييرات
مترتب برآن نيستيم . يعني به فرض حالا توليد گندم را سه برابرکرديم ،آيا متابوليزه
شدن اين گندم درانسان يا گنجشک يا کرم خاکي يا ... هم به همان صورت قبلي است؟
پاسخ قطعا منفي است .يعني حالا آنزيم هاي ديگري دربدن جانداران لازم مي شوند
تا آن گندم يا آن برنج را تحليل کنند .
- به فرض يک گياه تغيير ژن يافته براي انسان عوارض سوئي نداشته باشد آيا ما
مي توانيم بگوييم براي سايرجانداران - حتي ميکروارگانيسم ها - هم بي ضرراست؟
- محصولات تغييرژن يافته ، ديگرواجد صفات قبلي خود نيستند و فرمول وراثتي
خود را به نسل هاي بعدي خود منتقل مي کنند يعني ما عملا يک گونه طبيعي را
نابود و با يک گونه صناعي تعويض مي کنيم .
- بسياري ازتغييرات ژنتيک درنسل هاي اوليه تمام آثارخود را بروزنمي دهند
يعني مي توانند واجد آثارسوئي هم براي خود و هم براي زنجيره غذايي منجمله انسان
باشند که سالها بعد بروز کند .
- دراغلب موارد موجودات تغييرژن يافته فاقد تغييرات ماکروسکوپيک هستند يعني
درمحيط خود قابل افتراق با گونه هاي طبيعي نيستند درحاليکه ازنظرکروموزومي
و ساختارپروتئيني کاملا متفاوت هستند . اين موضوع مي تواند به انتشارسريع و
خارج ازکنترل گونه هاي غيرطبيعي کمک شاياني کند ...
ودرنهايت چرخهء مواد ارگانيک  در سراسر کرهء زمين مختل خواهد شد ...
 
يقين دارم بيش ازاين درحوصله يک وبلاگ نيست اما درصورت لزوم بسياربيش
ازاين سرتان را درد خواهم آورد !
لینک
   آلودگی ژنتيک   

پیش از این هر بار در این زمینه نوشته ام بلافاصله با واکنشهای تاسف بار

و هیستریک مواجه شده ام .

آلودگی هوا ،آب و خاک را مکررا شنیده یا تجربه کرده ایم . یکی از مواردی

که حدود دو دهه است ظهور کرده و عموم مردم کمتر با آن آشنا هستند

* آلودگی ژنتیک * است . این آلودگی هم در گیاهان هم در حیوانات و هم

در انسان بروز کرده و دو دلیل عمده دارد :

۱ - آلاینده هایی که به دست بشر در طبیعت رها می شوند و خود سرمنشا

اختلالات ژنتیک در موجودات زنده می گردند .

۲ - دستکاری های انسانی بر ژنوم موجودات زنده . مورد اخیر بسیار زشت تر

از مورد اول است چرا که با عمد و قصد قبلی صورت می گیرد و متاسفانه

از نظر موازین علمی ، اخلاقی و مذهبی مردود است . متاسفانه کشور ما

نیز در زمره کشورهایی است که بدون کمترین محدودیت و بدون هیچ گونه

مانع قانونی - تنها به بهانه پیشرفت علمی - دست به تولید یا واردات

*محصولات تغییر ژن یافته*  می زند . به علاوه بسیاری از فعالیتهای ما در

زمینه سلول های بنیادی دارای منع شرعی قاطع است اما همچنان صورت

می گیرد .

لینک