| سلول |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
گویا کارهایی نظیر خشک کردن دریاچه پریشان و احداث جاده ابر و آسفالت کردن
دماوند! را دیگر نباید در زمرهء ندانم کاری و سهو قرار داد . به قدری این اعمال شدت
و وسعت یافته که تنها میتوان با نام "خیانت" از آنها نام برد .
میان گذر دریاچه ارومیه ، احداث اتوبان در قلب پارک ملی گلستان ، احداث سد
سیوند ، اکتشاف نفت در میانکاله و پارک ملی کویر ، کنارگذر تالاب انزلی ، عبور
جاده و خط لولهء نفت از خجیر و سرخه حصار ، تعیین کردن کلوت های شهداد به
جای هدف در رزمایش نظامی و ... تنها بخش ناچیزی از این "خیانت های خدمت نما"
است . آنچه جای تاسف دارد اینکه غایت و نهایتی در این سیاهه دیده نمی شود و
روزانه و مستمر بر این فهرست افزوده می شود . حال بشنوید این آخری را :
محوطهء باستانی تخت رستم در همین استان تهران به تصرف ارتش درآمده است
و عنقریب که شاهد حصارکشی و حتی برگزاری رزمایش در آن باشیم .
آتشکدهء باستانی تخت رستم از دورهء ساسانیان به جای مانده و در نزدیکی
شهریار قرار دارد . جالب است که یک اثر باستانی به همین نام در سمنگان افغانستان
وجود دارد . با توجه به مجاورت لشکر ٣٣ توپخانه با محوطهء باستانی یاد شده
آیندهء جالبی برای این اثر تاریخی متصور نیست .
| لینک |
متاسفانه عده ای - آگاهانه یا نا آگاهانه - بر این باورند که برند هواپیمای سقوط
کرده (در مسیر تهران-ایروان) یعنی توپولف علت اصلی سقوط است !!!
باید عرض کنم که ما در کارنامهء خود سقوط "هرکولس C130 " ، "ایرباس A300 "،
"بوئینگ 727 و 747 " ، "انواع آنتونف و توپولف" ، "شکاری های F14 - F5 -F4 " ،
"جت سبک فالکن" ، " فوکر F27 " ، "سسنا یک موتوره"، " هلیکوپتر بل 205 و 206 "
"هلیکوپتر UH-1 " و " جت رنجر" و "کبری" و "سیکورسکی" ، " انواع سوخو و میگ" ...
و حتی "گلایدر بلانیک L13 "را داریم . بنابراین خیلی مضحک است که روی برند یک
هواپیما زوم کنیم .
مدیریت در هوانوردی ما (جنگی یا بازرگانی) بسیار ضعیف است . اشخاص بسیار
ناوارد و بی مسئولیت در سمت های گوناگون - از برج مراقبت تا هندلینگ آشیانه -
به کار گمارده شده اند . چک لیستهای پروازی ناقص و سرسری پر می شوند و گاه
حتی هواپیما بدون چک لیست پرواز می کند . قوانین مربوط به استراحت هواپیما
و اوورهال آنها اصلا رعایت نمی شوند . قطعات متفرقه و معیوب و دست دوم به جای
قطعات خراب نصب می شوند ... تابحال ندیده و یا نشنیده ام که حتی برای سقوط
یک هواپیمای سبک سمپاش یک نفر مقصر شناخته شده و محکوم شود .
بنابراین با بهانه قرار دادن نوع هواپیما یا کشور ساخت آن نباید مثل همیشه قضیه
را کش داده و دست آخر ماستمالی کنیم . خود را گول نزنیم .
| لینک |
واقعآ "سوزناک" ترین خطبه های نماز جمعه ای بود که تابحال شنیده بودم .
حسابی "اشک" همه رو در آورد !
| لینک |
تا جایی که اطلاع دارم گزینهء فوق تنها در یکی از نظرسنجی های خبرگزاری ایرن
مطرح شده بود . البته یادم نیست نتیجهء نهایی چه شد . ولی آنچه مسلم است
ما همیشه دارای حکومت بوده ایم - با درجات متفاوتی از مقبولیت - و نباید فرق
بگذاریم که دولتی (بالفرض) خودی است و یا خیر . بنابراین بسیار منطقی و متین
خواهد بود چنانچه دریاچهء ارومیه در معرض نابودی کامل است اعتراض خود را به
گوش مسئولین برسانیم و یا چنانچه پروژهء عبور آزادراهی از قلب یک منطقهء
حفاظت شده تصویب شد ، نگوییم که چون روابط خوبی بین دولتمردان و ان جی او
- ها برقرار است پس فعلا سکوت کنیم . یقینآ کم نوسان ترین مطالبات اقشار
گوناگون جامعه - در انواع دولتها و نظام ها - مطالبات سبزهاست و باید هم چنین
باشد .
| لینک |
شرمت باد ای دستی که / بد بودی بدتر کردی
هم بغض معصومت را / نشکفته پرپر کردی
دستی با این بی رحمی / دیگر بریده بهتر
بر من فرود آر اینک / بغضی که خنجر کردی
هجدهم تیرماه هشتاد و هشت
| لینک |
غبار عربی این روزها ورد زبانها شده . تعطیلی گستردهء عمومی در ایران و برخی
کشورهای همسایه ، لغو پی در پی پروازها ، زیانهای انبوه ناشی از توقف صنایع
و تعطیلی کسب و کار ، جهش آمار بیماریهای قلبی - تنفسی و مرگ و میر ناشی
از آنها ... تنها بخشی از فهرست طولانی عوارض این پدیده است .
خب ما حتما باید سرمان به سنگ بخورد تا اعتراف کنیم سنگ سخت است !
اینهمه هشدارهای گستردهء کارشناسان داخلی و خارجی در مورد لزوم توجه
به تغییرات آب و هوایی و گرمایش زمین ، مهار بیابانزایی ، توسعهء فضای سبز و
جلوگیری از نابودی جنگلها و مراتع ... و در مقابل اینهمه بی توجهی و بی مسئولیتی .
... عوامل بسیار زیادی در ظهور ، گسترش و ماندگاری این پدیده نقش دارند . اما
در اینجا من به دو عامل مغفول اشاره می کنم که نقش مخرب انسان را بیشتر
نمایان می سازد :
اول - دولتمردان و مدیران گرامی که سالهاست می گویید تالاب و مرداب به چه درد
می خورد ؟ وقتی به دلایل نظامی در جنگ ویرانگر و عبث ایران و عراق ، به مدت ٨
سال هر دو طرف شروع کردند به خشکاندن هورالعظیم و هورالهویزه و ... باید فکر
امروز را می کردند . همان موقع نوشتم و همان موقع هم حقم را کف دستم گذاشتند.
با تغییر مسیر رودخانه ها و حتی خاکریزی انبوه در تالابها ، آنها را نابود کردیم . حتی
پس از خاتمهء جنگ نیز طرف عراقی در ابعاد محدود و طرف ایرانی در ابعاد بسیار
گسترده به خشکاندن تالابها و مردابها ادامه دادند . بسیاری از ماندابها و تالابهای
فصلی و دائمی مان را هم به بهانهء توسعه خشکاندیم . همین دریاچهء عظیم
ارومیه را هم محتضر نموده ایم . فقط یکی از آثار مفید این تالابها همین است که
در فصل گرم و خشک با تبخیر ، هوای منطقه را مرطوب نموده و ذرات غبار با عبور
از حیطهء چنین مناطقی به سادگی رطوبت را جذب کرده و با سنگین شدن بر زمین
رسوب می کنند . حتی اگر کل ذرات هم مهار نشوند لااقل از شدت و غلظت و دوام
این پدیده کاسته می شود .
دوم - تغییر در توزیع طبیعی آب نیز می تواند نقش مهمی در ایجاد چنین پدیده ای
داشته باشد . ترکیه با سوء استفاده از اوضاع عراق و ضعف دولت مرکزی آن بارها
خروجی رودهای خود به سمت عراق را کاهش و گاه حتی کاملا مسدود نموده .
(نظیر دریاچهء هامون که افغانها بارها آنرا خشکانده اند ) کاهش حجم آب های
جاری و راکد عراق نهایتا منجر به خشکی کامل هوا و خاک می شود که به دلیل
جنس و بافت خاک در آن مناطق بسیار مستعد تولید ابرهایی از غبار هستند .
از سوی دیگر حتی نهرهای کوچک هم در شمال عراق (کردستان) با کمک کارشناسان!
ایرانی مسدود شده و به شکل سدهای ریز و درشت و برای مصارف صنعتی و کشاورزی
ذخیره و محبوس می شوند . خود این هم موجب خشک تر شدن دشت ها و صحراهای
پایین دست شده و به ظهور و گستردگی و دوام غبارگرفتگی کمک می کند .
ضمنا از یاد نبریم در همین ایران خودمان چقدر از حقابهء استانهای جنوبی برداشت و
روانهء سایر استانها و حتی سایر کشورها می شود . در همین اواخر - در مطلبی تحت
عنوان تونل قمرود ... - اشاره کردم که تبعات دستکاری گسترده در سرشاخه های دز
و کارون بزودی گریبانگیرمان خواهد شد . به امید مسئولانی مسئول تر .
| لینک |
آقای احمدی نژاد در بازدید از پروژهء آزاد راه تهران - شمال بر ضرورت تسریع در اجرای
کار تاکید نمودند . در خبرهای صدا و سیما و جراید ، مکررا اشاره شد که ایشان بر
حل مشکلات در هر سه محور " فنی ، حقوقی و مالی " توجه خاص نشان دادند
و دستوراتی جهت برطرف شدن موانع در هر سه محور صادر نمودند ...(نقل به مضمون)
چند بار اخبار جراید را دوره کردم و خلاصه و مشروح آنرا در سایتها نیز دیدم ...
دریغ از حتی یک اشاره به تبعات منفی زیست محیطی احداث این بزرگراه و یا
راهکاری ... یا حتی وعده ای برای دلخوشی عاشقان طبیعت .
* ... چه امیدی به این ساحل ...
| لینک |
سالیان سال است که حق اعتراض مسالمت آمیز یا اعتصاب قانونی یا حتی یک
میتینگ ساده از مردم سلب شده است . بنابراین حتی اگر زمانی یک حرکت محدود
و خودجوش هم صورت گیرد (نظیر اعتراضات کاملا صنفی معلمان یا رانندگان اتوبوس)
"از همان ابتدا و خودبخود یک حرکت غیرقانونی تلقی می شود" . این رویه حداقل در
دراز مدت نتیجهء کاملا معکوس می دهد . یعنی دیگر فرد یا نهادی اصلا حتی به فکر
دریافت مجوز نمی افتد چون پاسخ بلااستثنا منفی است .
به عنوان اولین راهکار : بر زعمای قوم واجب است که حق اعتراض قانونی برای مردم
قائل شوند تا از سرریز انبوه مطالبات بی پاسخ ، حوادثی چنین ناخوشایند پیش نیاید .
دوم : آنکه "کنترل" حوادث را معادل "سرکوب خشونت بار" ندانند . اقتدار معادل خشونت
یا وحشیگری نیست .
سوم : یکبار برای همیشه تکلیف "نیروهای لباس شخصی" را مشخص کنند . خیلی
جاها که حرکات ایشان سودمند حاکمیت تلقی می شود " مردم" نامیده می شوند .
وقتی کمی خرابی به بار می آورند "عناصر مشکوک و نفوذی" نام می گیرند و دیگر
خیلی که افتضاح بار آورند "عناصر خودسر" یا "ایادی استکبار" لقبشان می دهند .
حتما به یاد داشته باشیم که همان پلیس خفیه یا خوفیه در زمان رضا شاه هم
"حتما دارای یک پلاک و کد اختصاصی" بودند و در ماموریت های مشهود حتما باید
در معیت یک مامور با نشان و انیفرم رسمی عمل می کردند .
چهارم : وقتی شما انبوهی از نیروهای متفاوت - از یگان ویژه تا بسیج محلات - را
وارد صحنهء یک برخورد انبوه می کنید "باید و باید یک مرکز هماهنگی داشته باشید".
برخی دوستان ذکر می کنند که تعداد ٨ نفر از کشته شدگان نیروهای دولتی که رسما
(تا امروز) اعلام شده اند وسیلهء نیروهای خودی و حتی همقطار هدف قرار گرفته اند
و این خود نشانگر شدت ناهماهنگی است .(صحت آمار و دلایل ذکر شده را نمی توانم
رد یا تایید کنم )
پنجم : استفاده از نیروهای زبده و مسلط بسیار مهم است . متاسفانه تلقی فعلی
از نیروهای ویژه " نیروهای به شدت خشن " است . حال آنکه نیروهای زبده باید در
بحرانی ترین شرایط با خونسردی و منطبق با اصول و قوانین عمل کنند .
ششم : کاربرد الفاظ زشت و دشنامهای رکیک در بین تمامی طیف های عامل در
حوادث اخیر کاملا رایج بود . دیدن منظره افرادی که قبل و حین و بعد از زدن ضربهء
باطوم مشغول فحاشی با صدای بسیار بلند نسبت به شخص یا جمع یا کاندیدای
مغضوب هستند ... کاملا عادی بود . صرفنظر از قبح شرعی و اخلاقی و غیرقانونی
بودن فحاشی و دشنام (حتی به مجرم سابقه دار) باید تاکید کنم این فحاشی ها
و رجز خوانی ها همراه با صداهایی نظیر گاز دادن ممتد دهها موتور تریل و کوبیدن
چوبدست ها به کرکره فلزی مغازه ها و ... به شدت جو را متشنج و جمعیت را
تهییج و تحریک می نمود .
هفتم : حتی الامکان از بکارگیری نیروهای جوان و بخصوص "وظیفه" در چنین برخورد
- هایی خودداری شود . بارها دیده ام که نیروهای وظیفه حتی از حضور در یک
استادیوم بزرگ ورزشی دچار اضطراب شده و عکس العمل های غیرمنطقی از
خود نشان می دهند .
هشتم : ...............
برخی دوستان تلقی نامطلوبی از چند مطلب اخیر بنده داشته اند و اینکه کشتار
که دیگه آموزش نمیخواد !!! و لازم نیست درس سرکوب بدهی و ...
ضمن احترام به نظر دوستان و اظهار تاسف شخصی خودم ، باید تاکید کنم که
نیروهای انتظامی و امنیتی در همه جای دنیا هستند . اما آنچه باعث وجه تمایز
این نیروها در (فی المثل) کانادا و نروژ با افغانستان و رواندا می شود ، همانا
"رعایت حقوق شهروندی" و "احترام به قانون" و "رعایت اصول" است . یعنی رعایت
اصول و قانون "دقیقا در همان وسط معرکه" . کنوانسیون های ژنو و امثال آن هم
دقیقا برای "وسط معرکه" نوشته شده اند . یعنی در اوج یک جنگ جهانی هم
برخی اعمال جرم یا جنایت جنگی تلقی می شوند ... و رعایت این اصول نمیتواند
تحقق پذیرد جز در سایهء " آموزش" که از ابتدای این گفتار بر لزوم آن تاکید
شده است . والسلام .
| لینک |
... البته من نمی توانم سطر به سطر کتب معتبر در این زمینه را ذکر کنم و فقط به
ناچار اشکالات بسیار شاخص ذکر می شود آنهم به اختصار .
یکی دیگر از مهمترین خطاهای نیروهای نظامی و شبه نظامی ما در برخورد مستقیم
با افراد ، عدم توجه به نقاط حساس و حیاتی بدن انسان است . حتی یک نوآموز کمربند
سفید یا نارنجی ورزش های رزمی با نقاط الف و ب و ... یک و دو یا ... آشنا می شود.
البته سیستم شماره گذاری یا استفاده از حروف و سایر علائم در ورزشهای گوناگون
فرق می کند . اما در هر حال ورزشکار می آموزد که کدام نقاط بدن بسیار حساس یا
آسیب پذیر هستند و کدام نقاط کمتر . همچنین رزمی کاران به خوبی می آموزند تا
از ضربات "کنترل شده" استفاده کنند. یعنی بالفرض مشت یا لگد خود را رها نمی کنند
تا هر جا که رفت ، بلکه از حدی جلوتر دیگر دست یا پای خود را فراتر نمی برند . حال
چه ضربه اصابت کند و چه نکند . دقیقا به خاطر رعایت همین قانون ساده است که
در فینال مسابقات جهانی کاراته یا کنگ فو ( که در هر طرف استادی ایستاده با
مشت های آهنین و قادر به اجرای فنون مرگبار ) حتی خون از دماغ یکی شان
نمی آید . حالا به گزارش یکی از مراکز درمانی از مجروحین حوادث اخیر توجه فرمایید:
"... شکستگی استخوان ترقوه بسیار زیاد دیده شده ..." و این دقیقا یعنی همان
عدم آموزش عاملان و استفاده از خشونت غیرموجه . یعنی نیروهای حافظ نظم
از باطوم و حتی تونفای فقط مثل "چماق" و " گرز " استفاده کرده اند . یعنی یک
حرکت سنگین عمودی از بالا به پایین که فرق سر را هدف گرفته است و با مختصر
حرکت دست عامل یا سر سوژه به ترقوه ( که فوق العاده شکننده است ) برخورد
کرده است ... در استفاده از سلاح های گرم نیز به هیچوجه اصول و قواعد اولیه
پلیسی رعایت نشده . نظیر ماجرای ١٨ تیر در کوی دانشگاه که کپسول گاز اشک آور
در یک محیط بسته و بطور مستقیم شلیک شده و وارد کاسه چشم یکی از
دانشجویان خوابگاه شده بود . یا مثال دیگر باز عدم توجه به نقاط آلفا و بتا و ...
در هنگام هدفگیری در هنگام شلیک مستقیم، عدم توجه به ممنوعیت بستن رگبار
یا شلیک ممتد حتی به نقاط غیرحساس - نظیر پاها - چون با اولین شلیک ها
جمعیت بطور رفلکسی یا خم می شوند یا روی زمین می خوابند . به این ترتیب در
کمتر از چند ثانیه نقاط حساس در برابر گلوله ها قرار می گیرند و این باز یعنی
همان " افزایش هزینه ها " از دو طرف ...
نیروهای حافظ نظم در دهه های اخیر کارنامهء شایسته ای - از نظر رفتار منطقی
و هوشمندانه و منطبق با ضوابط پلیسی و قانونی - از خود نشان نداده اند .
بر عهدهء وزارت کشور و دفاع و سایر مراجع مرتبط است که سریعا به آموزش یا
بازآموزی نیروهای خود اقدام کنند ...
| لینک |
... شما حتی اگر کتاب باریکاد را بخوانید که تجربیاتی است از شورش های دو قرن
پیش فرانسه و ... ،متوجه خیلی مسائل " ساده ولی بسیار حیاتی " در نحوهء ایجاد
یا برخورد با یک ناآرامی اجتماعی می شوید . حال در قرن ٢١ نباید شاهد برخورد
قرون وسطائی عوامل انتظامی باشیم .
خود من وقتی نخستین بار در کتب ویژهء دانشکدهء پلیس خواندم که "پلیس ضد
شورش همیشه باید یک کوریدور فرار برای معترضین باز کند " به شدت حیرت زده
شدم .آن موقع فکر می کردم پلیس در چنین مواقعی باید کوچکترین راه گریز را هم
ببندد تا مبادا احدی موفق به فرار شود . در ادامه وقتی خواندم چنانچه همهء راههای
فرار بر روی جمعیت بسته شود (ترپینگ یا همان در تله انداختن) موجب افزایش
مقاومت مردم و معترضین و طولانی تر شدن و حادتر شدن برخورد می شود که
به شدت "هزینه" های طرفین درگیر را بالا می برد و تبعات موضوع نیز غامض تر
می شود ... موضوع کاملا برایم توجیه شده و این روش را بسیار منطقی یافتم .
در برخوردهای اخیر تهران - و نیز مواردی نظیر حادثهء ١٨ تیر - محاصرهء کامل
انجام می گرفت . یعنی نیروهای متفاوت انتظامی (که اصلا هم با یکدیگر هماهنگ
نبودند) از چهارسو به محاصره قطعه ای از جمعیت می پرداختند و هر کدام نیز
کنش خاص خود را نشان می داد . یگان ویژه با موتورهای تریل و بایک هجوم برده
و گاز فلفل یا CS یا CN یا میکس شلیک می کردند و نیروهای انتظامی با سپر و
باطوم و لباس شخصی ها با زنجیر و چاقو و قمه وتسمه و حتی مشت و لگد به
جان مردم می افتادند و از قضا قاعدهء cross را هم رعایت نمی کردند . یعنی حتی
بسیاری از مجروحین این نیروها حاصل آرایش غلط همان نیروها بود . موارد ذکر
شده را شخصا مشاهده کرده ام و از منبع خبری خارجی یا داخلی دریافت نشده
است . حالا در نظر بگیرید وقتی خود نیروهای انتظامی موجب چنین اغتشاشی
می شوند ، دیگر وای به حال رهگذران عادی یا کسبهء منطقه یا سالخوردگان و
بیماران و کودکانی که بدلیل ناتوانی از گریز به موقع ، درست در وسط معرکه گیر
افتاده و متحمل تبعات ناحق شدند ...
| لینک |
... اصل اول و مهمترین اصل از نظر کنترل ناآرامی های اجتماعی " بازگرداندن اوضاع
به حالت عادی با کمترین هزینه " است . منظور از هزینه به هیچوجه خسارات
مالی نیست . هزینه های انسانی بسیار مهمترند . تلفات انسانی و مجروحین
( از هر دو طرف درگیر ) ، خسارات حیثیتی هر دو طرف - چه از منظر داخلی و
چه خارجی - و محکومیت در افکار عمومی (از هر دو طرف ) ، خسارات اقتصادی
ناشی از درگیری ها یا اعتصابات ، خسارات مستقیم به اموال و اماکن عمومی
و خصوصی ، فشار بر نهادهای درمانی ، قضایی ، انتظامی و ...
همه و همه هزینه محسوب می شوند . تصمیمات عجولانه و حاد مسئولین ارشد
، برخوردهای عکس العملی و انتقامجویانه ، استفاده از تاکتیک های خشن و غیر
مناسب به شدت هزینه های نظام و مردم را بالا می برند . مشاوره با افراد مسلط
یا حداقل آشنا به مقوله تنش های اجتماعی فوق العاده ثمربخش است . و در اینجا
هم باز به همان معضل عدم آموزش در نیروهای عامل می رسیم ...
| لینک |
... همیشه نیروهای "معترض" ( حالا قضیه هر چه باشد یا در چه حکومتی باشد )
در یکطرف قرار می گیرند و در طرف مقابل نیروهایی برای "کنترل و آرام کردن" اوضاع
قرار می گیرند . بر اساس یافته های علمی موجود " مقابله " الزامآ به معنی
" سرکوب " نیست . اگر این مفهوم بسیار ابتدایی را برای نیروهای ضد شورش
تعریف کنند ، بسیاری از اتفاقات تاسف بار بوقوع نمی پیوست . نیروهای نظامی
که برای مقابله به صحنه اعزام می شوند نباید نظیر " گلادیاتور " ها تعلیم دیده
و بر اساس همان تعلیمات رفتار کنند . آنچه که در وقایع اخیر تهران به وضوح مشاهده
می شد این بود که متاسفانه انواع بسیار متفاوت نیروهای حکومتی رفتاری
کاملا مخالف رویه های منطقی و علمی داشتند و این قطعا ناشی از نقص آموزش
یا نقص دستور و یا هر دو بوده است . تمامی نیروهای مذکور به جای سعی در
آرام کردن اوضاع به شدت ایجاد تشنج نموده و به تهییج معترضین و حتی مردم
عادی می پرداختند . قطعآ مسئولین این رفتار غلط پلیسی باید از سوی مقامات
ارشد نظام شناسایی و مواخذه شوند . منظورم بحث این نیست که چرا مقابله
کرده اند بلکه این است که چرا مقابله به روشی کاملا مغایر با اصول اولیهء برقراری
نظم صورت گرفته است ...
| لینک |
حوادث اخیر - به ویژه در تهران - به وضوح نشاندهندهء " نقص آموزش " بود . هم
نیروهای شورشی و هم نیروهای ضد شورش تصویر یک برخورد کاملا جهان چهارمی
از خود نشان دادند . دقیقا نظیر درگیریهای خیابانی در افغانستان ، بنگلادش ،
پاکستان ، هائیتی ، رواندا ، سومالی و ... . در این کشورها به وضوح می بینید
که مثلا نیروهای انتظامی هم سنگ و چوب و آجر به طرف مقابل پرتاب می کنند . یا
بالعکس نیروهای معترض هم ممکن است یک عابر ساده یا حتی همفکر خویش را
هدف قرار دهند . اینها همه نتیجهء نقص آموزش و بی تجربگی در هر دو طرف
است . به احتمال زیاد از خواندن این مطلب تعجب می کنید . اما شورشگری
هم سالهاست به صورت یک علم مدون درآمده و دارای واحدهای رسمی و
آکادمیک در دانشگاه ها و رشته های مرتبط است . در این باب بیشتر خواهم
نوشت .
| لینک |

