میهن خویش را کنیم ویران ...   

گویا کارهایی نظیر خشک کردن دریاچه پریشان و احداث جاده ابر و آسفالت کردن

دماوند! را دیگر نباید در زمرهء ندانم کاری و سهو قرار داد . به قدری این اعمال شدت

و وسعت یافته که تنها میتوان با نام "خیانت" از آنها نام برد .

میان گذر دریاچه ارومیه ، احداث اتوبان در قلب پارک ملی گلستان ، احداث سد

سیوند ، اکتشاف نفت در میانکاله و پارک ملی کویر ، کنارگذر تالاب انزلی ، عبور

جاده و خط لولهء نفت از خجیر و سرخه حصار ، تعیین کردن کلوت های شهداد به

جای هدف در رزمایش نظامی و ... تنها بخش ناچیزی از این "خیانت های خدمت نما"

است . آنچه جای تاسف دارد اینکه غایت و نهایتی در این سیاهه دیده نمی شود و

روزانه و مستمر بر این فهرست افزوده می شود . حال بشنوید این آخری را :

محوطهء باستانی تخت رستم در همین استان تهران به تصرف ارتش درآمده است

و عنقریب که شاهد حصارکشی و حتی برگزاری رزمایش در آن باشیم .

 آتشکدهء باستانی تخت رستم از دورهء ساسانیان به جای مانده و در نزدیکی

شهریار قرار دارد . جالب است که یک اثر باستانی به همین نام در سمنگان افغانستان

وجود دارد . با توجه به مجاورت لشکر ٣٣ توپخانه با محوطهء باستانی یاد شده

آیندهء جالبی برای این اثر تاریخی متصور نیست .

لینک
   این ما هستیم که سقوط کردیم نه توپولف !   

متاسفانه عده ای - آگاهانه یا نا آگاهانه - بر این باورند که برند هواپیمای سقوط

کرده (در مسیر تهران-ایروان) یعنی توپولف علت اصلی سقوط است !!!

باید عرض کنم که ما در کارنامهء خود سقوط "هرکولس C130 " ، "ایرباس A300 "،

"بوئینگ 727 و 747 " ، "انواع آنتونف و توپولف" ، "شکاری های F14 - F5 -F4 " ،

"جت سبک فالکن" ، " فوکر F27 " ، "سسنا یک موتوره"، " هلیکوپتر بل 205 و 206 "

"هلیکوپتر UH-1 " و " جت رنجر" و "کبری" و "سیکورسکی" ، " انواع سوخو و میگ" ... 

و حتی "گلایدر بلانیک L13 "را داریم . بنابراین خیلی مضحک است که روی برند یک

هواپیما زوم کنیم .

مدیریت در هوانوردی ما (جنگی یا بازرگانی) بسیار ضعیف است . اشخاص بسیار

ناوارد و بی مسئولیت در سمت های گوناگون - از برج مراقبت تا هندلینگ آشیانه -

به کار گمارده شده اند . چک لیستهای پروازی ناقص و سرسری پر می شوند و گاه

حتی هواپیما بدون چک لیست پرواز می کند . قوانین مربوط به استراحت هواپیما

و اوورهال آنها اصلا رعایت نمی شوند . قطعات متفرقه و معیوب و دست دوم به جای

قطعات خراب نصب می شوند ... تابحال ندیده و یا نشنیده ام که حتی برای سقوط

یک هواپیمای سبک سمپاش یک نفر مقصر شناخته شده و محکوم شود .

بنابراین با بهانه قرار دادن نوع هواپیما یا کشور ساخت آن نباید مثل همیشه قضیه

را کش داده و دست آخر ماستمالی کنیم . خود را گول نزنیم . 

لینک
   طاعات و عبادات همگی قبول باشد انشا’الله   

واقعآ "سوزناک" ترین خطبه های نماز جمعه ای بود که تابحال شنیده بودم .

حسابی "اشک" همه رو در آورد !

لینک
   لزوم پافشاری سبزها بر مطالبات خویش   

تا جایی که اطلاع دارم گزینهء فوق تنها در یکی از نظرسنجی های خبرگزاری ایرن

مطرح شده بود . البته یادم نیست نتیجهء نهایی چه شد . ولی آنچه مسلم است

ما همیشه دارای حکومت بوده ایم - با درجات متفاوتی از مقبولیت - و نباید فرق

بگذاریم که دولتی (بالفرض) خودی است و یا خیر . بنابراین بسیار منطقی و متین

خواهد بود چنانچه دریاچهء ارومیه در معرض نابودی کامل است اعتراض خود را به

گوش مسئولین برسانیم و یا چنانچه پروژهء عبور آزادراهی از قلب یک منطقهء

حفاظت شده تصویب شد ، نگوییم که چون روابط خوبی بین دولتمردان و ان جی او

- ها برقرار است پس فعلا سکوت کنیم . یقینآ کم نوسان ترین مطالبات اقشار

گوناگون جامعه - در انواع دولتها و نظام ها - مطالبات سبزهاست و باید هم چنین 

باشد .

لینک
   شرم   

شرمت باد ای دستی که / بد بودی بدتر  کردی

   هم بغض معصومت را   / نشکفته پرپر کردی

دستی با این بی رحمی    /  دیگر بریده بهتر

     بر من فرود آر اینک       / بغضی که خنجر کردی

                                                                                              

                                                                     هجدهم تیرماه هشتاد و هشت

لینک
   همان درو خواهیم کرد که کاشته ایم   

غبار عربی این روزها ورد زبانها شده . تعطیلی گستردهء عمومی در ایران و برخی

کشورهای همسایه ، لغو پی در پی پروازها ، زیانهای انبوه ناشی از توقف صنایع

و تعطیلی کسب و کار ، جهش آمار بیماریهای قلبی - تنفسی و مرگ و میر ناشی

از آنها ... تنها بخشی از فهرست طولانی عوارض این پدیده است .

خب ما حتما باید سرمان به سنگ بخورد تا اعتراف کنیم سنگ سخت است !

اینهمه هشدارهای گستردهء کارشناسان داخلی و خارجی در مورد لزوم توجه

به تغییرات آب و هوایی و گرمایش زمین ، مهار بیابانزایی ، توسعهء فضای سبز و

جلوگیری از نابودی جنگلها و مراتع ... و در مقابل اینهمه بی توجهی و بی مسئولیتی .

... عوامل بسیار زیادی در ظهور ، گسترش و ماندگاری این پدیده نقش دارند . اما

در اینجا من به دو عامل مغفول اشاره می کنم که نقش مخرب انسان را بیشتر

نمایان می سازد :

اول - دولتمردان و مدیران گرامی که سالهاست می گویید تالاب و مرداب به چه درد

می خورد ؟ وقتی به دلایل نظامی در جنگ ویرانگر و عبث ایران و عراق ، به مدت ٨

سال هر دو طرف شروع کردند به خشکاندن هورالعظیم و هورالهویزه و ... باید فکر

امروز را می کردند . همان موقع نوشتم و همان موقع هم حقم را کف دستم گذاشتند.

با تغییر مسیر رودخانه ها و حتی خاکریزی انبوه در تالابها ، آنها را نابود کردیم . حتی

پس از خاتمهء جنگ نیز طرف عراقی در ابعاد محدود و طرف ایرانی در ابعاد بسیار

گسترده به خشکاندن تالابها و مردابها ادامه دادند . بسیاری از ماندابها و تالابهای

فصلی و دائمی مان را هم به بهانهء توسعه خشکاندیم . همین دریاچهء عظیم

ارومیه را هم محتضر نموده ایم . فقط یکی از آثار مفید این تالابها همین است که

در فصل گرم و خشک با تبخیر ، هوای منطقه را مرطوب نموده و ذرات غبار با عبور

از حیطهء چنین مناطقی به سادگی رطوبت را جذب کرده و با سنگین شدن بر زمین

رسوب می کنند . حتی اگر کل ذرات هم مهار نشوند لااقل از شدت و غلظت و دوام

این پدیده کاسته می شود .

دوم - تغییر در توزیع طبیعی آب نیز می تواند نقش مهمی در ایجاد چنین پدیده ای

داشته باشد . ترکیه با سوء استفاده از اوضاع عراق و ضعف دولت مرکزی آن بارها

خروجی رودهای خود به سمت عراق را کاهش و گاه حتی کاملا مسدود نموده .

(نظیر دریاچهء هامون که افغانها بارها آنرا خشکانده اند ) کاهش حجم آب های

جاری و راکد عراق نهایتا منجر به خشکی کامل هوا و خاک می شود که به دلیل

جنس و بافت خاک در آن مناطق بسیار مستعد تولید ابرهایی از غبار هستند .

از سوی دیگر حتی نهرهای کوچک هم در شمال عراق (کردستان) با کمک کارشناسان!

ایرانی مسدود شده و به شکل سدهای ریز و درشت و برای مصارف صنعتی و کشاورزی

ذخیره و محبوس می شوند . خود این هم موجب خشک تر شدن دشت ها و صحراهای

پایین دست شده و به ظهور و گستردگی و دوام غبارگرفتگی کمک می کند .

ضمنا از یاد نبریم در همین ایران خودمان چقدر از حقابهء استانهای جنوبی برداشت و

روانهء سایر استانها و حتی سایر کشورها می شود . در همین اواخر - در مطلبی تحت

عنوان تونل قمرود ... - اشاره کردم که تبعات دستکاری گسترده در سرشاخه های دز

و کارون بزودی گریبانگیرمان خواهد شد . به امید مسئولانی مسئول تر .

لینک
   ... خوشا فریاد زیر آب   

آقای احمدی نژاد در بازدید از پروژهء آزاد راه تهران - شمال بر ضرورت تسریع در اجرای

کار تاکید نمودند . در خبرهای صدا و سیما و جراید ، مکررا اشاره شد که ایشان بر

حل مشکلات در هر سه محور " فنی ، حقوقی و مالی " توجه خاص نشان دادند

و دستوراتی جهت برطرف شدن موانع در هر سه محور صادر نمودند ...(نقل به مضمون)

چند بار اخبار جراید را دوره کردم و خلاصه و مشروح آنرا در سایتها نیز دیدم ...

دریغ از حتی یک اشاره به تبعات منفی زیست محیطی احداث این بزرگراه و یا

راهکاری ...  یا حتی وعده ای برای دلخوشی عاشقان طبیعت .

* ... چه امیدی به این ساحل ...

لینک
   ... لزوم آموزش و سرانجام   

سالیان سال است که حق اعتراض مسالمت آمیز یا اعتصاب قانونی یا حتی یک

میتینگ ساده از مردم سلب شده است . بنابراین حتی اگر زمانی یک حرکت محدود

و خودجوش هم صورت گیرد (نظیر اعتراضات کاملا صنفی معلمان یا رانندگان اتوبوس)

"از همان ابتدا و خودبخود یک حرکت غیرقانونی تلقی می شود" . این رویه حداقل در

دراز مدت نتیجهء کاملا معکوس می دهد . یعنی دیگر فرد یا نهادی اصلا حتی به فکر

دریافت مجوز نمی افتد چون پاسخ بلااستثنا منفی است .

به عنوان اولین راهکار : بر زعمای قوم واجب است که حق اعتراض قانونی برای مردم

قائل شوند تا از سرریز انبوه مطالبات بی پاسخ ، حوادثی چنین ناخوشایند پیش نیاید .

دوم : آنکه "کنترل" حوادث را معادل "سرکوب خشونت بار" ندانند . اقتدار معادل خشونت

یا وحشیگری نیست .

سوم : یکبار برای همیشه تکلیف "نیروهای لباس شخصی" را مشخص کنند . خیلی

جاها که حرکات ایشان سودمند حاکمیت تلقی می شود " مردم" نامیده می شوند .

وقتی کمی خرابی به بار می آورند "عناصر مشکوک و نفوذی" نام می گیرند و دیگر

خیلی که افتضاح بار آورند "عناصر خودسر" یا "ایادی استکبار" لقبشان می دهند .

حتما به یاد داشته باشیم که همان پلیس خفیه یا خوفیه در زمان رضا شاه هم

"حتما دارای یک پلاک و کد اختصاصی" بودند و در ماموریت های مشهود حتما باید

در معیت یک مامور با نشان و انیفرم رسمی عمل می کردند .

چهارم : وقتی شما انبوهی از نیروهای متفاوت - از یگان ویژه تا بسیج محلات - را

وارد صحنهء یک برخورد انبوه می کنید "باید و باید یک مرکز هماهنگی داشته باشید".

برخی دوستان ذکر می کنند که تعداد ٨ نفر از کشته شدگان نیروهای دولتی که رسما

(تا امروز) اعلام شده اند وسیلهء نیروهای خودی و حتی همقطار هدف قرار گرفته اند

و این خود نشانگر شدت ناهماهنگی است .(صحت آمار و دلایل ذکر شده را نمی توانم

رد یا تایید کنم )

پنجم : استفاده از نیروهای زبده و مسلط بسیار مهم است . متاسفانه تلقی فعلی

از نیروهای ویژه " نیروهای به شدت خشن " است . حال آنکه نیروهای زبده باید در

بحرانی ترین شرایط با خونسردی و منطبق با اصول و قوانین عمل کنند .

ششم : کاربرد الفاظ زشت و دشنامهای رکیک در بین تمامی طیف های عامل در

حوادث اخیر کاملا رایج بود . دیدن منظره افرادی که قبل و حین و بعد از زدن ضربهء

باطوم مشغول فحاشی با صدای بسیار بلند نسبت به شخص یا جمع یا کاندیدای

مغضوب هستند ... کاملا عادی بود . صرفنظر از قبح شرعی و اخلاقی و غیرقانونی

بودن فحاشی و دشنام (حتی به مجرم سابقه دار) باید تاکید کنم این فحاشی ها

و رجز خوانی ها همراه با صداهایی نظیر گاز دادن ممتد دهها موتور تریل و کوبیدن

چوبدست ها به کرکره فلزی مغازه ها و ... به شدت جو را متشنج و جمعیت را

تهییج و تحریک می نمود . 

هفتم : حتی الامکان از بکارگیری نیروهای جوان و بخصوص "وظیفه" در چنین برخورد

- هایی خودداری شود . بارها دیده ام که نیروهای وظیفه حتی از حضور در یک

استادیوم بزرگ ورزشی دچار اضطراب شده و عکس العمل های غیرمنطقی از

خود نشان می دهند .

هشتم : ...............

برخی دوستان تلقی نامطلوبی از چند مطلب اخیر بنده داشته اند و اینکه کشتار

که دیگه آموزش نمیخواد !!! و لازم نیست درس سرکوب بدهی و ...

ضمن احترام به نظر دوستان و اظهار تاسف شخصی خودم ، باید تاکید کنم که

نیروهای انتظامی و امنیتی در همه جای دنیا هستند . اما آنچه باعث وجه تمایز

این نیروها در (فی المثل) کانادا و نروژ با افغانستان و رواندا می شود ، همانا

"رعایت حقوق شهروندی" و "احترام به قانون" و "رعایت اصول" است . یعنی رعایت

اصول و قانون "دقیقا در همان وسط معرکه" . کنوانسیون های ژنو و امثال آن هم

دقیقا برای "وسط معرکه" نوشته شده اند . یعنی در اوج یک جنگ جهانی هم

برخی اعمال جرم یا جنایت جنگی تلقی می شوند ... و رعایت این اصول نمیتواند

تحقق پذیرد جز در سایهء " آموزش" که از ابتدای این گفتار بر لزوم آن تاکید

شده است . والسلام .

لینک
   ... لزوم آموزش   

... البته من نمی توانم سطر به سطر کتب معتبر در این زمینه را ذکر کنم و فقط به

ناچار اشکالات بسیار شاخص ذکر می شود آنهم به اختصار .

یکی دیگر از مهمترین خطاهای نیروهای نظامی و شبه نظامی ما در برخورد مستقیم

با افراد ، عدم توجه به نقاط حساس و حیاتی بدن انسان است . حتی یک نوآموز کمربند

سفید یا نارنجی ورزش های رزمی با نقاط الف و ب و ... یک و دو یا ... آشنا می شود.

البته سیستم شماره گذاری یا استفاده از حروف و سایر علائم در ورزشهای گوناگون

فرق می کند . اما در هر حال ورزشکار می آموزد که کدام نقاط بدن بسیار حساس یا

آسیب پذیر هستند و کدام نقاط کمتر . همچنین رزمی کاران به خوبی می آموزند تا

از ضربات "کنترل شده" استفاده کنند. یعنی بالفرض مشت یا لگد خود را رها نمی کنند

تا هر جا که رفت ، بلکه از حدی جلوتر دیگر دست یا پای خود را فراتر نمی برند . حال

چه ضربه اصابت کند و چه نکند . دقیقا به خاطر رعایت همین قانون ساده است که

در فینال مسابقات جهانی کاراته یا کنگ فو ( که در هر طرف استادی ایستاده با

مشت های آهنین و قادر به اجرای فنون مرگبار ) حتی خون از دماغ یکی شان

نمی آید . حالا به گزارش یکی از مراکز درمانی از مجروحین حوادث اخیر توجه فرمایید:

"... شکستگی استخوان ترقوه بسیار زیاد دیده شده ..." و این دقیقا یعنی همان

عدم آموزش عاملان و استفاده از خشونت غیرموجه . یعنی نیروهای حافظ نظم

از باطوم و حتی تونفای فقط مثل "چماق" و " گرز " استفاده کرده اند . یعنی یک

حرکت سنگین عمودی از بالا به پایین که فرق سر را هدف گرفته است و با مختصر

حرکت دست عامل یا سر سوژه  به ترقوه ( که فوق العاده شکننده است ) برخورد

کرده است ... در استفاده از سلاح های گرم نیز به هیچوجه اصول و قواعد اولیه

پلیسی رعایت نشده . نظیر ماجرای ١٨ تیر در کوی دانشگاه که کپسول گاز اشک آور

در یک محیط بسته و بطور مستقیم شلیک شده و وارد کاسه چشم یکی از

دانشجویان خوابگاه شده بود . یا مثال دیگر باز عدم توجه به نقاط آلفا و بتا و ...

در هنگام هدفگیری در هنگام شلیک مستقیم، عدم توجه به ممنوعیت بستن رگبار  

یا شلیک ممتد حتی به نقاط غیرحساس - نظیر پاها - چون با اولین شلیک ها

جمعیت بطور رفلکسی یا خم می شوند یا روی زمین می خوابند . به این ترتیب در

کمتر از چند ثانیه نقاط حساس در برابر گلوله ها قرار می گیرند و این باز یعنی

همان " افزایش هزینه ها " از دو طرف ...

نیروهای حافظ نظم در دهه های اخیر کارنامهء شایسته ای - از نظر رفتار منطقی

و هوشمندانه و منطبق با ضوابط پلیسی و قانونی  - از خود نشان نداده اند .

بر عهدهء وزارت کشور و دفاع و سایر مراجع مرتبط است که سریعا به آموزش یا

بازآموزی نیروهای خود اقدام کنند ...

لینک
   ... لزوم آموزش   

... شما حتی اگر کتاب باریکاد را بخوانید که تجربیاتی است از شورش های دو قرن

پیش فرانسه و ... ،متوجه خیلی مسائل " ساده ولی بسیار حیاتی " در نحوهء ایجاد

یا برخورد با یک ناآرامی اجتماعی می شوید . حال در قرن ٢١ نباید شاهد برخورد

قرون وسطائی عوامل انتظامی باشیم .

خود من وقتی نخستین بار در کتب ویژهء دانشکدهء پلیس خواندم که "پلیس ضد

شورش همیشه باید یک کوریدور فرار برای معترضین باز کند " به شدت حیرت زده

شدم .آن موقع فکر می کردم پلیس در چنین مواقعی باید کوچکترین راه گریز را هم

ببندد تا مبادا احدی موفق به فرار شود . در ادامه وقتی خواندم چنانچه همهء راههای

فرار بر روی جمعیت بسته شود (ترپینگ یا همان در تله انداختن) موجب افزایش

مقاومت مردم و معترضین و طولانی تر شدن و حادتر شدن برخورد می شود که

به شدت "هزینه" های طرفین درگیر را بالا می برد و تبعات موضوع نیز غامض تر

می شود ... موضوع کاملا برایم توجیه شده و این روش را بسیار منطقی یافتم .

در برخوردهای اخیر تهران - و نیز مواردی نظیر حادثهء ١٨ تیر - محاصرهء کامل

انجام می گرفت . یعنی نیروهای متفاوت انتظامی (که اصلا هم با یکدیگر هماهنگ

نبودند) از چهارسو به محاصره قطعه ای از جمعیت می پرداختند و هر کدام نیز

کنش خاص خود را نشان می داد . یگان ویژه با موتورهای تریل و بایک هجوم برده

و گاز فلفل یا CS یا CN یا میکس شلیک می کردند و نیروهای انتظامی با سپر و

باطوم و لباس شخصی ها با زنجیر و چاقو و قمه وتسمه و حتی مشت و لگد به

جان مردم می افتادند و از قضا قاعدهء cross را هم رعایت نمی کردند . یعنی حتی

بسیاری از مجروحین این نیروها حاصل آرایش غلط همان نیروها بود . موارد ذکر

شده را شخصا مشاهده کرده ام و از منبع خبری خارجی یا داخلی دریافت نشده

است . حالا در نظر بگیرید وقتی خود نیروهای انتظامی موجب چنین اغتشاشی

می شوند ، دیگر وای به حال رهگذران عادی یا کسبهء منطقه یا سالخوردگان و

بیماران و کودکانی  که بدلیل ناتوانی از گریز به موقع ، درست در وسط معرکه گیر

افتاده و متحمل تبعات ناحق شدند ...

لینک
   ... لزوم آموزش   

... اصل اول و مهمترین اصل از نظر کنترل ناآرامی های اجتماعی " بازگرداندن اوضاع

به حالت عادی با کمترین هزینه " است . منظور از هزینه به هیچوجه خسارات

مالی نیست . هزینه های انسانی بسیار مهمترند . تلفات انسانی و مجروحین

( از هر دو طرف درگیر ) ، خسارات حیثیتی هر دو طرف - چه از منظر داخلی و

چه خارجی - و محکومیت در افکار عمومی (از هر دو طرف ) ، خسارات اقتصادی

ناشی از درگیری ها یا اعتصابات ، خسارات مستقیم به اموال و اماکن عمومی

و خصوصی ، فشار بر نهادهای درمانی ، قضایی ، انتظامی و ...

همه و همه هزینه  محسوب می شوند . تصمیمات عجولانه و حاد مسئولین ارشد

، برخوردهای عکس العملی و انتقامجویانه ، استفاده از تاکتیک های خشن و غیر

مناسب به شدت هزینه های نظام و مردم را بالا می برند . مشاوره با افراد مسلط

یا حداقل آشنا به مقوله تنش های اجتماعی فوق العاده ثمربخش است . و در اینجا

هم باز به همان معضل عدم آموزش در نیروهای عامل می رسیم ...

لینک
   ... لزوم آموزش   

... همیشه نیروهای "معترض" ( حالا قضیه هر چه باشد یا در چه حکومتی باشد )

در یکطرف قرار می گیرند و در طرف مقابل نیروهایی برای "کنترل و آرام کردن" اوضاع

قرار می گیرند . بر اساس یافته های علمی موجود  " مقابله "  الزامآ به معنی 

" سرکوب " نیست . اگر این مفهوم بسیار ابتدایی را برای نیروهای ضد شورش

تعریف کنند ، بسیاری از اتفاقات تاسف بار بوقوع نمی پیوست . نیروهای نظامی

که برای مقابله به صحنه اعزام می شوند نباید نظیر " گلادیاتور " ها تعلیم دیده

و بر اساس همان تعلیمات رفتار کنند . آنچه که در وقایع اخیر تهران به وضوح مشاهده

می شد این بود که متاسفانه انواع بسیار متفاوت نیروهای حکومتی رفتاری

کاملا مخالف رویه های منطقی و علمی داشتند و این قطعا ناشی از نقص آموزش

یا نقص دستور و یا هر دو بوده است . تمامی نیروهای مذکور به جای سعی در

آرام کردن اوضاع به شدت ایجاد تشنج نموده و به تهییج معترضین و حتی مردم

عادی می پرداختند . قطعآ مسئولین این رفتار غلط پلیسی باید از سوی مقامات

ارشد نظام شناسایی و مواخذه شوند . منظورم بحث این نیست که چرا مقابله

کرده اند بلکه این است که چرا مقابله به روشی کاملا مغایر با اصول اولیهء برقراری

نظم صورت گرفته است ...

لینک
   لزوم آموزش   

حوادث اخیر - به ویژه در تهران - به وضوح نشاندهندهء " نقص آموزش " بود  . هم

نیروهای شورشی و هم نیروهای ضد شورش تصویر یک برخورد کاملا جهان چهارمی

از خود نشان دادند . دقیقا نظیر درگیریهای خیابانی در افغانستان ، بنگلادش ،

پاکستان ، هائیتی ، رواندا ، سومالی و ... . در این کشورها به وضوح می بینید

که مثلا نیروهای انتظامی هم سنگ و چوب و آجر به طرف مقابل پرتاب می کنند . یا

بالعکس نیروهای معترض هم ممکن است یک عابر ساده یا حتی همفکر خویش را

هدف قرار دهند . اینها همه نتیجهء نقص آموزش و بی تجربگی در هر دو طرف

است . به احتمال زیاد از خواندن این مطلب تعجب می کنید . اما شورشگری

هم سالهاست به صورت یک علم مدون درآمده و دارای واحدهای رسمی و

آکادمیک در دانشگاه ها و رشته های مرتبط است . در این باب بیشتر خواهم

نوشت . 

لینک