... لزوم آموزش   

... شما حتی اگر کتاب باریکاد را بخوانید که تجربیاتی است از شورش های دو قرن

پیش فرانسه و ... ،متوجه خیلی مسائل " ساده ولی بسیار حیاتی " در نحوهء ایجاد

یا برخورد با یک ناآرامی اجتماعی می شوید . حال در قرن ٢١ نباید شاهد برخورد

قرون وسطائی عوامل انتظامی باشیم .

خود من وقتی نخستین بار در کتب ویژهء دانشکدهء پلیس خواندم که "پلیس ضد

شورش همیشه باید یک کوریدور فرار برای معترضین باز کند " به شدت حیرت زده

شدم .آن موقع فکر می کردم پلیس در چنین مواقعی باید کوچکترین راه گریز را هم

ببندد تا مبادا احدی موفق به فرار شود . در ادامه وقتی خواندم چنانچه همهء راههای

فرار بر روی جمعیت بسته شود (ترپینگ یا همان در تله انداختن) موجب افزایش

مقاومت مردم و معترضین و طولانی تر شدن و حادتر شدن برخورد می شود که

به شدت "هزینه" های طرفین درگیر را بالا می برد و تبعات موضوع نیز غامض تر

می شود ... موضوع کاملا برایم توجیه شده و این روش را بسیار منطقی یافتم .

در برخوردهای اخیر تهران - و نیز مواردی نظیر حادثهء ١٨ تیر - محاصرهء کامل

انجام می گرفت . یعنی نیروهای متفاوت انتظامی (که اصلا هم با یکدیگر هماهنگ

نبودند) از چهارسو به محاصره قطعه ای از جمعیت می پرداختند و هر کدام نیز

کنش خاص خود را نشان می داد . یگان ویژه با موتورهای تریل و بایک هجوم برده

و گاز فلفل یا CS یا CN یا میکس شلیک می کردند و نیروهای انتظامی با سپر و

باطوم و لباس شخصی ها با زنجیر و چاقو و قمه وتسمه و حتی مشت و لگد به

جان مردم می افتادند و از قضا قاعدهء cross را هم رعایت نمی کردند . یعنی حتی

بسیاری از مجروحین این نیروها حاصل آرایش غلط همان نیروها بود . موارد ذکر

شده را شخصا مشاهده کرده ام و از منبع خبری خارجی یا داخلی دریافت نشده

است . حالا در نظر بگیرید وقتی خود نیروهای انتظامی موجب چنین اغتشاشی

می شوند ، دیگر وای به حال رهگذران عادی یا کسبهء منطقه یا سالخوردگان و

بیماران و کودکانی  که بدلیل ناتوانی از گریز به موقع ، درست در وسط معرکه گیر

افتاده و متحمل تبعات ناحق شدند ...

لینک