... لزوم آموزش و سرانجام   

سالیان سال است که حق اعتراض مسالمت آمیز یا اعتصاب قانونی یا حتی یک

میتینگ ساده از مردم سلب شده است . بنابراین حتی اگر زمانی یک حرکت محدود

و خودجوش هم صورت گیرد (نظیر اعتراضات کاملا صنفی معلمان یا رانندگان اتوبوس)

"از همان ابتدا و خودبخود یک حرکت غیرقانونی تلقی می شود" . این رویه حداقل در

دراز مدت نتیجهء کاملا معکوس می دهد . یعنی دیگر فرد یا نهادی اصلا حتی به فکر

دریافت مجوز نمی افتد چون پاسخ بلااستثنا منفی است .

به عنوان اولین راهکار : بر زعمای قوم واجب است که حق اعتراض قانونی برای مردم

قائل شوند تا از سرریز انبوه مطالبات بی پاسخ ، حوادثی چنین ناخوشایند پیش نیاید .

دوم : آنکه "کنترل" حوادث را معادل "سرکوب خشونت بار" ندانند . اقتدار معادل خشونت

یا وحشیگری نیست .

سوم : یکبار برای همیشه تکلیف "نیروهای لباس شخصی" را مشخص کنند . خیلی

جاها که حرکات ایشان سودمند حاکمیت تلقی می شود " مردم" نامیده می شوند .

وقتی کمی خرابی به بار می آورند "عناصر مشکوک و نفوذی" نام می گیرند و دیگر

خیلی که افتضاح بار آورند "عناصر خودسر" یا "ایادی استکبار" لقبشان می دهند .

حتما به یاد داشته باشیم که همان پلیس خفیه یا خوفیه در زمان رضا شاه هم

"حتما دارای یک پلاک و کد اختصاصی" بودند و در ماموریت های مشهود حتما باید

در معیت یک مامور با نشان و انیفرم رسمی عمل می کردند .

چهارم : وقتی شما انبوهی از نیروهای متفاوت - از یگان ویژه تا بسیج محلات - را

وارد صحنهء یک برخورد انبوه می کنید "باید و باید یک مرکز هماهنگی داشته باشید".

برخی دوستان ذکر می کنند که تعداد ٨ نفر از کشته شدگان نیروهای دولتی که رسما

(تا امروز) اعلام شده اند وسیلهء نیروهای خودی و حتی همقطار هدف قرار گرفته اند

و این خود نشانگر شدت ناهماهنگی است .(صحت آمار و دلایل ذکر شده را نمی توانم

رد یا تایید کنم )

پنجم : استفاده از نیروهای زبده و مسلط بسیار مهم است . متاسفانه تلقی فعلی

از نیروهای ویژه " نیروهای به شدت خشن " است . حال آنکه نیروهای زبده باید در

بحرانی ترین شرایط با خونسردی و منطبق با اصول و قوانین عمل کنند .

ششم : کاربرد الفاظ زشت و دشنامهای رکیک در بین تمامی طیف های عامل در

حوادث اخیر کاملا رایج بود . دیدن منظره افرادی که قبل و حین و بعد از زدن ضربهء

باطوم مشغول فحاشی با صدای بسیار بلند نسبت به شخص یا جمع یا کاندیدای

مغضوب هستند ... کاملا عادی بود . صرفنظر از قبح شرعی و اخلاقی و غیرقانونی

بودن فحاشی و دشنام (حتی به مجرم سابقه دار) باید تاکید کنم این فحاشی ها

و رجز خوانی ها همراه با صداهایی نظیر گاز دادن ممتد دهها موتور تریل و کوبیدن

چوبدست ها به کرکره فلزی مغازه ها و ... به شدت جو را متشنج و جمعیت را

تهییج و تحریک می نمود . 

هفتم : حتی الامکان از بکارگیری نیروهای جوان و بخصوص "وظیفه" در چنین برخورد

- هایی خودداری شود . بارها دیده ام که نیروهای وظیفه حتی از حضور در یک

استادیوم بزرگ ورزشی دچار اضطراب شده و عکس العمل های غیرمنطقی از

خود نشان می دهند .

هشتم : ...............

برخی دوستان تلقی نامطلوبی از چند مطلب اخیر بنده داشته اند و اینکه کشتار

که دیگه آموزش نمیخواد !!! و لازم نیست درس سرکوب بدهی و ...

ضمن احترام به نظر دوستان و اظهار تاسف شخصی خودم ، باید تاکید کنم که

نیروهای انتظامی و امنیتی در همه جای دنیا هستند . اما آنچه باعث وجه تمایز

این نیروها در (فی المثل) کانادا و نروژ با افغانستان و رواندا می شود ، همانا

"رعایت حقوق شهروندی" و "احترام به قانون" و "رعایت اصول" است . یعنی رعایت

اصول و قانون "دقیقا در همان وسط معرکه" . کنوانسیون های ژنو و امثال آن هم

دقیقا برای "وسط معرکه" نوشته شده اند . یعنی در اوج یک جنگ جهانی هم

برخی اعمال جرم یا جنایت جنگی تلقی می شوند ... و رعایت این اصول نمیتواند

تحقق پذیرد جز در سایهء " آموزش" که از ابتدای این گفتار بر لزوم آن تاکید

شده است . والسلام .

لینک