همان درو خواهیم کرد که کاشته ایم   

غبار عربی این روزها ورد زبانها شده . تعطیلی گستردهء عمومی در ایران و برخی

کشورهای همسایه ، لغو پی در پی پروازها ، زیانهای انبوه ناشی از توقف صنایع

و تعطیلی کسب و کار ، جهش آمار بیماریهای قلبی - تنفسی و مرگ و میر ناشی

از آنها ... تنها بخشی از فهرست طولانی عوارض این پدیده است .

خب ما حتما باید سرمان به سنگ بخورد تا اعتراف کنیم سنگ سخت است !

اینهمه هشدارهای گستردهء کارشناسان داخلی و خارجی در مورد لزوم توجه

به تغییرات آب و هوایی و گرمایش زمین ، مهار بیابانزایی ، توسعهء فضای سبز و

جلوگیری از نابودی جنگلها و مراتع ... و در مقابل اینهمه بی توجهی و بی مسئولیتی .

... عوامل بسیار زیادی در ظهور ، گسترش و ماندگاری این پدیده نقش دارند . اما

در اینجا من به دو عامل مغفول اشاره می کنم که نقش مخرب انسان را بیشتر

نمایان می سازد :

اول - دولتمردان و مدیران گرامی که سالهاست می گویید تالاب و مرداب به چه درد

می خورد ؟ وقتی به دلایل نظامی در جنگ ویرانگر و عبث ایران و عراق ، به مدت ٨

سال هر دو طرف شروع کردند به خشکاندن هورالعظیم و هورالهویزه و ... باید فکر

امروز را می کردند . همان موقع نوشتم و همان موقع هم حقم را کف دستم گذاشتند.

با تغییر مسیر رودخانه ها و حتی خاکریزی انبوه در تالابها ، آنها را نابود کردیم . حتی

پس از خاتمهء جنگ نیز طرف عراقی در ابعاد محدود و طرف ایرانی در ابعاد بسیار

گسترده به خشکاندن تالابها و مردابها ادامه دادند . بسیاری از ماندابها و تالابهای

فصلی و دائمی مان را هم به بهانهء توسعه خشکاندیم . همین دریاچهء عظیم

ارومیه را هم محتضر نموده ایم . فقط یکی از آثار مفید این تالابها همین است که

در فصل گرم و خشک با تبخیر ، هوای منطقه را مرطوب نموده و ذرات غبار با عبور

از حیطهء چنین مناطقی به سادگی رطوبت را جذب کرده و با سنگین شدن بر زمین

رسوب می کنند . حتی اگر کل ذرات هم مهار نشوند لااقل از شدت و غلظت و دوام

این پدیده کاسته می شود .

دوم - تغییر در توزیع طبیعی آب نیز می تواند نقش مهمی در ایجاد چنین پدیده ای

داشته باشد . ترکیه با سوء استفاده از اوضاع عراق و ضعف دولت مرکزی آن بارها

خروجی رودهای خود به سمت عراق را کاهش و گاه حتی کاملا مسدود نموده .

(نظیر دریاچهء هامون که افغانها بارها آنرا خشکانده اند ) کاهش حجم آب های

جاری و راکد عراق نهایتا منجر به خشکی کامل هوا و خاک می شود که به دلیل

جنس و بافت خاک در آن مناطق بسیار مستعد تولید ابرهایی از غبار هستند .

از سوی دیگر حتی نهرهای کوچک هم در شمال عراق (کردستان) با کمک کارشناسان!

ایرانی مسدود شده و به شکل سدهای ریز و درشت و برای مصارف صنعتی و کشاورزی

ذخیره و محبوس می شوند . خود این هم موجب خشک تر شدن دشت ها و صحراهای

پایین دست شده و به ظهور و گستردگی و دوام غبارگرفتگی کمک می کند .

ضمنا از یاد نبریم در همین ایران خودمان چقدر از حقابهء استانهای جنوبی برداشت و

روانهء سایر استانها و حتی سایر کشورها می شود . در همین اواخر - در مطلبی تحت

عنوان تونل قمرود ... - اشاره کردم که تبعات دستکاری گسترده در سرشاخه های دز

و کارون بزودی گریبانگیرمان خواهد شد . به امید مسئولانی مسئول تر .

لینک