اصل " چلو چار "   
 
حتما داستان معروف مقني را شنيده ايد که به ارباب مي گفت آقا اينجارو هرچي
بکنيم به آب نمي رسيم و ارباب درپاسخ مي گويد اگربراي ما آب درنياد براي تو
که نون در مياد ...
خب حالا ما يک شبه قوانيني داريم که محکمترازقانون هستند مثل ماده واحده
مصوب شوراي انقلاب ( که بعدآ تقريبآ همهء اعضاي آن مسئله دارشدند! )که
به دولت اجازه مي دهد هروقت و هرکجا وبه هردليل که دلش خواست زميني را
تملک کند ... با استناد به همين دوخط افراد زيادي به فلاکت نشستند وافراد
معدودي هم به "طلا کت "! نشستند ...
اين بند ج و د هم که سالها موضوع مناقشه بوده و آخرش هم کلاغه به خونش
نرسيد ...
حالا يکي ديگه ازاين اصول کذا و کذا اصل ٤٤ است که تابحال بيشتر از ٤٤
هيئت و شورا و دبيرخانه وآبدارخانه و ... مسئول و مشغول ريشه يابي !دلايل
ناکامي اصل مذکوربوده و هستند .
پيش ترها عرض کرده بودم که تنها مشکل بخش خصوصي ما اين است که :
" خيلي خصوصي " است ... مثلا همين تيم پاس تهران را ديديد که چگونه با
صفر ريال به يک ان جي او ي همداني واگذارشد که هم خصوصي سازي !
ترويج شود و هم فيفا گوشمان را نپيچاند و هم به اصل "خيلي خصوصي "
خدشه اي وارد نشود .
حالا اگرچه بيست وچند سال ازتصويب قانون اساسي مي گذرد ولي اگربراي
مردم آب نشد براي برخي  نون که سهل است "چلو" هم شد .
لینک